شاخص اقتصادی   

شاه عباس از وزیر خود پرسید: "امسال اوضاع اقتصادی کشور چگونه است؟"
وزیر گفت: "الحمدا... به گونه ای است که تمام پینه دوزان توانستند به زیارت کعبه روند!"

 شاه عباس گفت: "نادان! اگر اوضاع مالی مردم خوب بود می بایست کفاشان به مکه می رفتند نه پینه دوزان، چون مردم نمی توانند کفش بخرند ناچار به تعمیرش می پردازند، بررسی کن و علت آن را پیدا نما تا کار را اصلاح کنیم."

 

تحلیل حکایت:

1- یک شاخص مناسب می تواند در عین سادگی بیانگر وضعیت کل سازمان باشد

2- در تحلیل شاخص باید جنبه های مختلف را بررسی نمود. گاهی بهبود ناگهانی یک شاخص بیانگر رشدهای سرطانی و ناموزون سیستم است.

Dr. Kamran Sehat

Mobile: 0912 100 8545

www.SehatLearning.ir

E-Mail: dr.sehat@yahoo.co.uk

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۱۱ - دکتر کامران صحت

   قدرت اراده و ایمان   

LK

خانمی با لباس کتان راه راه و شوهرش با کت و شلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. منشی فورن متوجه شد این زوج روستایی هیچ کاری در هاروارد ندارند و احتمالن شایسته حضور در کمبریج هم نیستند.

مرد به آرامی گفت: "مایل هستیم رییس راببینیم."

منشی با بی حوصلگی گفت: "ایشان تمام روز گرفتارند."

خانم جواب داد: "ما منتظر خواهیم شد."
منشی ساعت ها آنها را نادیده گرفت و به این امید بود که بالاخره دلسرد شوند و پی کارشان بروند. اما این طور نشد. منشی به تنگ آمد و سرانجام تصمیم گرفت مزاحم رییس شود، هرچند که این کار نامطبوعی بود که همواره از آن اکراه داشت.

وی به رییس گفت: "شاید اگرچند دقیقه ای آنان را ببینید، بروند."
رییس با اوقات تلخی آهی کشید و سرتکان داد. معلوم بود شخصی با اهمیت او، وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اینکه لباسی کتان و راه راه و کت و شلواری خانه دوز دفترش را به هم بریزد،خوشش نمی آمد. رییس با قیافه ای عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوی آن دو رفت.
خانم به او گفت: "ما پسری داشتیم که یک سال در هاروارد درس خواند. وی اینجا راضی بود. اماحدود یک سال پیش در حادثه ای کشته شد. شوهرم و من دوست داریم؛ بنایی به یادبود او در دانشگاه بنا کنیم."

رییس که تحت تاثیر قرار نگرفته بود ... یکه خورده بود گفت: "خانم محترم ما نمی توانیم برای هرکسی که به هاروارد می آید و می میرد، بنایی برپا کنیم. اگر این کار را بکنیم، اینجا مثل قبرستان می شود."
خانم به سرعت توضیح داد: "آه، نه. نمی خواهیم مجسمه بسازیم. فکر کردیم بهتر باشد ساختمانی به هاروارد بدهیم." رییس لباس کتان راه راه و کت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز کرد و گفت: "یک ساختمان! می دانید هزینه ی یک ساختمان چقدر است؟ ارزش ساختمان های موجود در هاروارد هفت و نیم میلیون دلار است."
خانم یک لحظه سکوت کرد. رییس خشنود بود. شاید حالا می توانست از شرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش کرد و آرام گفت: "آیا هزینه راه اندازی دانشگاه همین قدر است؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نیندازیم؟"

شوهرش سر تکان داد. قیافه رییس دستخوش سر درگمی و حیرت بود. آقا و خانم "لیلاند استفورد" بلند شدند و راهی پالوآلتو در ایالت کالیفرنیا شدند، یعنی جایی که دانشگاهی ساختند که نام آنها را برخود دارد:
دانشگاه استنفورد،
یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد.

Dr. Kamran Sehat

Mobile: 0912 100 8545

www.SehatLearning.ir

E-Mail: dr.sehat@yahoo.co.uk

لینک
۱۳۸٧/۱٠/۱۱ - دکتر کامران صحت